
سیمرغ به پرواز درآمده است. پس از پنج سال زحمت
آهنگسازی نتیجه میدهد، پس از دو سال پایداری و همدلی گروهی به بار
مینشیند و ماهها تمرین خوانندهای به شکوفایی میرسد. سیمرغ به پرواز
درآمده است؛ همان مرغ اسطورهای، همان همای فرخنده بال.
چه صحنهای است! چهل نوازنده دارند سازهایشان را کوک
میکنند. آنها را که میبینی یادت میرود که چهها بر سرت آمده است. یادت
میرود که یک ساعتونیم در ترافیک سنگین مانده بودی و دائم به خودت تسلی
میدادی که شب اول هم برنامه نیمساعت تأخیر داشته. یادت میرود جایت
آنقدر بد بود که اصلاً صحنه را نمیدیدی و مانیتور را هم نصفه میدیدی و
مجبور شدی بدوی و خودت را به پلکانی کمعبور برسانی و روی خاکهای انباشته
شده بنشینی. یادت میرود که روی جلد بروشور نوشتهاند: «کاری بر اساس
افسانهی زال و سیمرغ» و نیشخند زدهای که افسانه نه، اسطوره!
سازها کوک میشوند. درویشی و متبسم روی صحنه میآیند.
حضار به احترام حضورشان برخاسته کف بر کف میکوبند تا «ونوشه» را بشنوند.
همینکه صدای همنوازان بلند میشود، صدابرداری ضعیف رخ مینماید. سازها
را اینسوی صحنه میبینی و صدایشان را از آنسو میشنوی! تمام صحنه
میشود متبسم و سهتارش. با ژستهایی که تاکنون از او ندیده بودی. متبسمی
آشنا با نوایی آشنا اما پختهتر و پیرانهسرتر. تکنوازیاش استادانه و
زیباست. خستهات نمیکند که هیچ، مشتاقترت میکند. این همه ساز ایرانی را
یکجا به نواخوانی ندیدهای. پویا سرایی، نوازندهی سنتور، تمام هنرش را
به نمایش میگذارد و انصاف را که خوب مینوازد. نوازندگان تار که بیشتر
بانواناند، چیرهدستاند. قیژکیها که صدایشان را خوب نمیشنوی،
کمانچهنوازان و بربتزنان... و از ضعف صدابرداری گذشته، سرخوش میشوی که
نوازندهها خوباند. میانگین سنیشان ۲۵ سال است. یعنی همه جواناند و
بهقول فردوسی «جویای نام». و در این میان درویشی، مرد پیر گروه است، با
چهرهای جدی و مسلط بر کار.
اندکاندک ونوشه را سر پایان است. در فاصلهی این ده،
پانزده دقیقه از آنهمه مردم ِ دیررسیده و بهدنبال جا گشته، کمتر اثری
مانده است. آرامش بر جمع حکمفرماست. قطعه که تمام میشود، با برخاستن
متبسم، مردم نیز بلند میشوند، دستزنان. درویشی، متبسم را بدرقه میکند.
سازها کوک میشوند و فکر میکنی که امان از ساز ایرانی و از کوک
دررفتنهایش! هرچند نوازندهها از پس کوک سازها برآمدهاند. دیگر تو را
مجال صبر نیست. آرزوی سیمرغ هواییات کرده است.
گروه همخوانان به صحنه میآیند و بر جایگاهشان
مینشینند. همایون و درویشی وارد میشوند و مردم سکوت شب شکافته،
پذیرایشان میگردند. تعظیمی طولانی از سوی تکخوان گروه، عرض ارادتی است
به حضار و پدر ـ شجریان بزرگ ـ که تشویقش میکنند. سکوتی دلخواه محوطه
را فرامیگیرد. همایون چند نت بالا و پایین را میخواند. گروه همخوانان
همراهش میشوند: «سیمرغ... راستی... نیکی... سیمرغ...» سیمرغ در دستگاه
چهارگاه آغاز میشود: «نبود ایچ فرزند مر سام را/ دلش بود جویا دلارام را»
راوی، پردهی اول یعنی داستان «زادن زال» را در دستگاه همایون میخواند و
بیش از سایر نوازندگان، کوبهاینوازان همراهیاش میکنند. همخوانان را
میبینی که چه واضح میخوانند. تکتک کلماتشان قابلفهم است. اجرای بیت
«به چهره چنان بود بر سان شید/ ولیکن همه موی بودش سپید» به آفرین
میکشاندت. بیت مهمی است. تمام داستان زال از همین بیت شکل میگیرد. تکرار
و تأکید تکخوان و همخوانان بر مصراع دوم، این اهمیت را بهخوبی نشان
میدهد. صدای همایون که «کسی سام یل را نیارست گفت...» قدرتمند و بیخش
است.
پردهی دوم حکایت «سام و زال» است. بار القایی شعرها
در میانهی این قسمت فقط بر صدای همایون است. «سوی آسمان سربرآورد راست/ ز
دادآور آنگاه فریاد خواست/ اگر من گناهی گران کردهام/ وگر کیش اهریمن
آوردهام/ ...» چه واضح واژهها را ادا میکند و به اصطلاح غنه نمیکند و
آخرش را نمیخورد. سازها به ترتیبی نیکو نواخته میشوند و خاموش میگردند.
همخوانان با نوایی حزین که دیگر چندان واضح نیست، زال را بر کوهپایهی
البرز رها میکنند و همایون با صدای اندوهگرفتهاش چشمان حضار را به اشک
مینشاند: «همان خرد کودک بدان جایگاه/ شب و روز افتاده بُد بیپناه».
پردهی سوم است. داستان «سیمرغ و زال» شروع میشود.
«نگه کرد سیمرغ با بچگان/ بدان خرد خون از دو دیده چکان/ شگفتی بر او
برفکندند مهر/ بماندند خیره بدان خوبچهر/ خداوند مهری به سیمرغ داد/ نکرد
او به خوردن از آن بچه یاد» شعر آنچنان قوی و زیباست که میاندیشی بیهوده
نیست شاهنامه را «قرآن عجم» نامیدهاند. بعد صدای همخوانان و سازها درهم
میآمیزد و همایون، چیره و خبره، به آنها میپیوندد تا در دقایقی حماسی
سام از پور برومندگشتهاش آگهی یابد. آهنگسازی متبسم ـ بیچون و چرا ـ
عالی است.
به میانهی پرواز سیمرغ رسیدهای. تنفسی کوتاه اعلام
میکنند. همه آفرینگویان گروهاند. اما نی پاشا هنجنی و سنتور پویا سرایی
تأثیر بیشتری داشته است. کمتر کسی است که صدای همایون شجریان را ستایش
نکند. کمتر کسی است که زحمات متبسم را ارج ننهد و رهبری درویشی را
حسابشده و کارآمد نخواند. اما گلهها را میشنوی که به حق هستند. از بدی
جایگاهها، دید بد، صداهای بیرون از محوطهی اجرا، صندلیهای فرسوده و
شکسته، نبود امکانات رفاهی و پارکینگ، دویدنهای بسیار در مسیر ترافیکزده
برای رسیدن به برنامه. از تأخیر... میاندیشی حیف از چنین کاری قوی و
تکنیکی.
پردهی چهارم «بازگشت زال» است. گروه تازهنفس و سازها
کوکاند. همخوانان میآیند و درویشی و همایون نیز. بیت نخست خوانده نشده
سرها به آسمان میچرخد... باران! چند قطرهای. همایون را میبینی که
لبخندزنان کف دست به سوی آسمان گرفته است و لختی بعد، قطره بارانی را از
نوشتهاش میزداید. سازهای کوبهای بیش از پیش به صدا درمیآیند و همایون
چند بیت را میخواند. اینبار اما همخوانان واضح میخوانند: «خروشیدن کوس
با کرنای/ همان زنگ زرین و هندی درای».
«رودابه و زال» پردهی آخر است که در دستگاه نوا اجرا
میشود. پیشتر این قسمت را شنیدهای. مثل وقتی میماند که به کنسرتی بروی
که آلبومش را بارها و بارها شنیدهای. حدوداً میدانی از کجا شروع و چگونه
اجرا میشود. منتظر سوپرانوی قوی کار هستی. سایه صدیفی را بهخاطر صدایش
تحسین کردهای. اما... همه چیز واژگون میشود. صدای بسیار پایین صدیفی و
صدای بسیار ناهنجار یکی از همخوانان مرد را میشنوی. میدانی که شب اول
خواندن تکخوان زن اشکالی نداشت و معلوم نیست دوشبه چه بر سر گروه آمده
است که به اجبار چنین تصمیمی اتخاذ کردهاند. همایون به هم ریخته است؛
همخوانان نیز. همایون که شروع میکند: «... چنین گفت با پهلوان جهان/ پس
پردهی او یکی دختر است/ که رویش ز خورشید نیکوتر است» هنوز آشفته است.
کمی که میگذرد بهتر میشود: «دو چشمش بهسان دو نرگس به باغ/ مژه تیرگی
برده از پر زاغ» همخوانی همایون و گروه گوشنواز میشود: «دل زال یکباره
دیوانه گشت/ خرد دور شد عشق فرزانه گشت».
در میانهی این قسمت، آنگاه که سخن از عاشق شدن
رودابه به میان میآید، چهار همخوان زن بیتها را دکلمه میکنند. یکی
زودتر، یکی یکدوگام دیرتر: «که من عاشقیام چو بحر دمان/ از او برشده موج
بر آسمان/ ...» و قرار است که سیمرغ با دیدار زال و رودابه به پایان برسد:
«چو خورشید تابنده شد ناپدید/ در حجره بستند و گم شد کلید/ برآمد سیهچشم
گلرخ به بام/ چو سرو سهی بر سرش ماه تام/ ...» یکی از زیباترین و
خوشآواترین قسمتها اجرا میشود. با آهنگسازی جسورانه، نوازندگی
چیرهدستانه، همخوانی فصیح و تکخوانی مسلط و ماهرانه.
حضار کف میزنند. درویشی نوازندگان را، تکتک و گروهی،
بلند میکند و همایون گوشهای ایستاده همچون پنجهزار تماشاگر، تشویقشان
مینماید. و پیداست که اوج تشویقها همایون شجریان را فرامیگیرد.
فریادهای پیدرپی مشتاقان، «مرغ سحر»خواهان، بلند است. برخی را هوای «ای
ایران» خاسته است و برخی فریاد برداشتهاند که «وطن». گروه با اشارهی
درویشی مینشیند. سازها کوک میشوند و برخلاف انتظار: «سیمرغ... راستی...
نیکی... سیمرغ» و پنج بیت پایانی کار با صدای در اوج همایون دوبارهخوانی
میشود. متبسم به روی صحنه میآید و درویشی و همایون را در آغوش میکشد.
دست همایون را بلند میکند و با دیگران برایش کف میزند.
سیمرغ پر از پرواز میبندد.

نکتهها:
۱. به جرئت میتوان گفت کار متبسم بر شاهنامه، بهترین کار موسیقایی است که تاکنون بر شاهنامه صورت گرفته است.
۲. از دید یک ادبیاتچی ایرادهایی بر این پروژه وارد
است؛ مانند ناتمام ماندن داستان. شنونده منتظر است بداند بالأخره بر سر
این دو عاشق چه میآید. خصوصاً اینکه زال و رودابه از معدود عشاق معروفی
هستند که به وصال میرسند.
۳. نوازندههای این کار بیش از حد انتظار خوب بودند.
۴. میهمان ویژهی شب سوم، استاد محمدرضا شجریان بود که
حضورش غریو شادی را در طرفداران پرتعدادش برانگیخت و هر از چندی که
مانیتور ایشان را نشان میداد ابراز احساسات حضار حیرتآور بود.
۵. از دیگر میهمانان میتوان به خانوادهی شجریانها و
تعدادی از هنرمندان عرصهی سینما و تئاتر مانند بهرام بیضایی، نیکی کریمی،
رامبد جوان، ترانه علیدوستی، لیلا حاتمی، هانیه توسلی و ... اشاره کرد.
۶. بهجا بود بهجای دعوت از بازیگران، که البته
دعوتشان هیچ ربطی به پروژهی موسیقایی-ادبی سیمرغ نداشت، از چند تن از
بزرگان ادب فارسی دعوت بهعمل میآمد تا نظارهگر شاهکار موسیقی بر شاهکار
فردوسی بزرگ باشند. حضور آنان بیشتر از حضور چند بازیگر خبرساز میشد و کل
کار با دیدی متفاوت در اذهان مینشست.
۷. بروشور برنامه هر چند با طرحی زیبا، داشتن اشعار
کامل، چکیده و بیان مختصر دستگاه آوازی ممتاز بود؛ اما ایرادهایی مانند
مشخص نبودن نوازندگان و همخوانان و غلطهای املایی و ادبی بر آن وارد بود.
۸. فکر اجرای سیمرغ در فضای آزاد فکر خوبی بود. هر چند
تمهیداتی لازم برای برگزاری اینگونه کنسرتها باید اندیشید. نه در
ورزشگاهی با آن سطح ارتفاع از زمین. نه با مانیتور بدتصویری که نیمی از آن
پشت آهنآلات نورپردازی و صدابرداری و نیمی دیگر پشت پردههای معلق پنهان
شده بود!
۹. در ایران کنسرتی برگزار نشده که از ضعف صدابرداری
در آن خبری نباشد؛ مگر در تالار وحدت. منظور از صدابرداری ضعیف، چیزی در
حد صدای «تالار کشور» است! بدون پژواک صداها از دیوارهای بتنی.
۱۰. ترافیک قبل و بعد از کنسرت روانآزار بود. بسیاری فاصلهی پارکینگ نمایشگاه تا سالن برگزاری را دویده بودند!
۱۱. دکلمه کردن اشعار، هرچند نسبتاً هنرمندانه صورت
گرفت، از معدود نقطه ضعفهای اثر بود و افت نادلخواهی در کار ایجاد کرد.
واقعاً این دکلماسیون لازم بود؟! میتوانستند این اشعار را هم مانند سایر
ابیات همخوانی کنند