X
تبلیغات
وبلاگ طرز

وبلاگ طرز

پيرامون موسيقي ايروني

تصانیف عبدالقادر مراغه‌ای با صدای همایون شجریان منتشر می‌شود


عکس: سایت رسمی «شوق‌نامه»

محمدرضا درویشی از انتشار مجموعه‌ی «شوق‌نامه» که بازخوانی تصانیف عبدالقادر مراغه‌ای با صدای همایون شجریان است، پس از ماه رمضان خبر داد. شوق‌نامه حاصل پنج سال کار مداوم درویشی در ضبط و نت‌نویسی روایت‌های مکتوب عبدالقادر مراغه‌ای است.

محمدرضا درویشی، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا گفته که این مجموعه در واقع بازخوانی تصانیف عبدالقادر مراغه‌ای است که توسط گروه عبدالقادر مراغه‌ای به سرپرستی خودش اجرا شده و همایون شجریان آن را خوانده است. سه عدد سی‌دی، سه عدد کاست، کتابچه‌ی متن و توضیحات، فولدر نت‌ها در قطع بزرگ و اطلاعات مربوط به سازها، نوازنده‌ها و گروه، بخش‌های مختلف این مجموعه‌ی موسیقی را تشکیل می‌دهد که قرار است بعد از عید فطر توسط انتشارات کانون پرورش فکری منتشر شود.

درویشی می‌گوید: «مجموعه‌ی شوق‌نامه حاصل پنج سال کار است که سه سال تمرین و ضبط آن طول کشید و دو سال هم نت‌نویسی آن وقت برده است. غیر از روایت‌های مکتوب درباره‌ی عبدالقادر مراغه‌ای نوشته‌ی تقی بینش که در رساله‌های «جامع الالحان»، «مقاصد الالحان» و ادوار صفی‌الدین ارموی موجود است، ما سند دیگری از مراغه‌ای در ایران نداشتم. سی تصنیف به عبدالقادر مراغه‌ای منسوب شده است که من طی سفر به ترکیه توانستم ۲۴ تصنیف را جمع‌آوری کنم؛ اما شش تصنیف دیگر را هنوز پیدا نکرده‌ام.»

محمدرضا درویشی در ابتدا کار مجموعه‌ی شوق‌نامه را با یک گروه هفت‌نفره آغاز کرد که به تدریج به یک گروه ۲۲نفره تبدیل شد و سپس تعداد اعضای گروه به ۹ نفر کاهش یافت. این گروه به سرپرستی محمدرضا درویشی و خوانندگی همایون شجریان، بیست و چهار تصنیف منسوب به عبدالقادر مراغه‌ای را براساس اشعاری از حافظ، جامی، خیام، فیضی دکنی، فصیحی و شاعران ناشناخته در این آلبوم اجرا کرده‌اند. درویشی در این پروژه، اشعار عربی و مصرع‌های ترکی را نیز در قالب آلبوم شوق‌نامه ضبط کرده است.

نوازندگان گروه عبدالقادر مراغه‌ای را سیامک جهانگیری (نی)، احسان ذبیحی‌فر و سامر حبیبی (کمانچه)، آرش شهریاری (تنبور)، نگار بوبان (عود) علی صمدپور و سیروس جمالی (رباب)، ساناز نخجوانی (قانون) و بهزاد میرزایی (دایره) تشکیل می‌دهند.

عبدالقادر مراغه‌ای، ریاضی‌دان، موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ایرانی قرن نهم هجری است که لقب «معلم ثانی» را در موسیقی دارد. او علاوه بر نوازندگی، در خوش‌نویسی، شعر و نقاشی تبحر داشته است. ارتباط بین موسیقی ایرانی و موسیقی ترک از جمله پژوهش‌های اوست. او همراه با فارابی، ابوعلی سینا، صفی‌الدین ارموی و قطب‌الدین شیرازی از بزرگترین نظریه‌پردازان موسیقی ایرانی به شمار می‌رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط وحيد   | 

شب و شجریان و شاهنامه


عکس: یلدا ذبیحی/ موسیقی ما

سیمرغ به پرواز درآمده است. پس از پنج سال زحمت آهنگسازی نتیجه می‌دهد، پس از دو سال پایداری و همدلی گروهی به بار می‌نشیند و ماه‌ها تمرین خواننده‌ای به شکوفایی می‌رسد. سیمرغ به پرواز درآمده است؛ همان مرغ اسطوره‌ای، همان همای فرخنده بال.

چه صحنه‌ای است! چهل نوازنده دارند سازهای‌شان را کوک می‌کنند. آن‌ها را که می‌بینی یادت می‌رود که چه‌ها بر سرت آمده است. یادت می‌رود که یک ساعت‌ونیم در ترافیک سنگین مانده بودی و دائم به خودت تسلی می‌دادی که شب اول هم برنامه نیم‌ساعت تأخیر داشته. یادت می‌رود جایت آن‌قدر بد بود که اصلاً صحنه را نمی‌دیدی و مانیتور را هم نصفه می‌دیدی و مجبور شدی بدوی و خودت را به پلکانی کم‌عبور برسانی و روی خاک‌های انباشته شده بنشینی. یادت می‌رود که روی جلد بروشور نوشته‌اند: «کاری بر اساس افسانه‌ی زال و سیمرغ» و نیشخند زده‌ای که افسانه نه، اسطوره!

سازها کوک می‌شوند. درویشی و متبسم روی صحنه می‌آیند. حضار به احترام حضورشان برخاسته کف بر کف می‌کوبند تا «ونوشه» را بشنوند. همین‌که صدای هم‌نوازان بلند می‌شود، صدابرداری ضعیف رخ می‌نماید. سازها را این‌سوی صحنه می‌بینی و صدای‌شان را از آن‌سو می‌شنوی! تمام صحنه می‌شود متبسم و سه‌تارش. با ژست‌هایی که تاکنون از او ندیده بودی. متبسمی آشنا با نوایی آشنا اما پخته‌تر و پیرانه‌سرتر. تک‌نوازی‌اش استادانه و زیباست. خسته‌ات نمی‌کند که هیچ، مشتاق‌ترت می‌کند. این همه ساز ایرانی را یک‌جا به نواخوانی ندیده‌ای. پویا سرایی، نوازنده‌ی سنتور، تمام هنرش را به نمایش می‌گذارد و انصاف را که خوب می‌نوازد. نوازندگان تار که بیشتر بانوان‌اند، چیره‌دست‌اند. قیژکی‌ها که صدای‌شان را خوب نمی‌شنوی، کمانچه‌نوازان و بربت‌زنان... و از ضعف صدابرداری گذشته، سرخوش می‌شوی که نوازنده‌ها خوب‌اند. میانگین سنی‌شان ۲۵ سال است. یعنی همه جوان‌اند و به‌قول فردوسی «جویای نام». و در این میان درویشی، مرد پیر گروه است، با چهره‌ای جدی و مسلط بر کار.

اندک‌اندک ونوشه را سر پایان است. در فاصله‌ی این ده، ‌پانزده دقیقه از آن‌همه مردم ِ دیررسیده و به‌دنبال جا گشته، کمتر اثری مانده است. آرامش بر جمع حکم‌فرماست. قطعه که تمام می‌شود، با برخاستن متبسم، مردم نیز بلند می‌شوند، دست‌زنان. درویشی، متبسم را بدرقه می‌کند. سازها کوک می‌شوند و فکر می‌کنی که امان از ساز ایرانی و از کوک دررفتن‌هایش! هرچند نوازنده‌ها از پس کوک سازها برآمده‌اند. دیگر تو را مجال صبر نیست. آرزوی سیمرغ هوایی‌ات کرده است.

گروه هم‌خوانان به صحنه می‌آیند و بر جایگاه‌شان می‌نشینند. همایون و درویشی وارد می‌شوند و مردم سکوت شب شکافته، پذیرای‌شان می‌گردند. تعظیمی طولانی از سوی تک‌خوان گروه، عرض ارادتی است به حضار و پدر ـ ‌شجریان بزرگ ـ که تشویقش می‌کنند. سکوتی دلخواه محوطه‌ را فرامی‌گیرد. همایون چند نت بالا و پایین را می‌خواند. گروه هم‌خوانان همراهش می‌شوند: «سیمرغ... راستی... نیکی... سیمرغ...» سیمرغ در دستگاه چهارگاه آغاز می‌شود: «نبود ایچ فرزند مر سام را/ دلش بود جویا دلارام را» راوی، پرده‌ی اول یعنی داستان «زادن زال» را در دستگاه همایون می‌خواند و بیش از سایر نوازندگان، کوبه‌ای‌نوازان همراهی‌اش می‌کنند. هم‌خوانان را می‌بینی که چه واضح می‌خوانند. تک‌تک کلمات‌شان قابل‌فهم است. اجرای بیت «به چهره چنان بود بر سان شید/ ولیکن همه موی بودش سپید» به آفرین می‌کشاندت. بیت مهمی است. تمام داستان زال از همین بیت شکل می‌گیرد. تکرار و تأکید تک‌خوان و هم‌خوانان بر مصراع دوم، این اهمیت را به‌خوبی نشان می‌دهد. صدای همایون که «کسی سام یل را نیارست گفت...» قدرتمند و بی‌خش است.

پرده‌ی دوم حکایت «سام و زال» است. بار القایی شعرها در میانه‌ی این قسمت فقط بر صدای همایون است. «سوی آسمان سربرآورد راست/ ز دادآور آن‌گاه فریاد خواست/ اگر من گناهی گران کرده‌ام/ وگر کیش اهریمن آورده‌ام/ ...» چه واضح واژه‌ها را ادا می‌کند و به اصطلاح غنه نمی‌کند و آخرش را نمی‌خورد. سازها به ترتیبی نیکو نواخته می‌شوند و خاموش می‌گردند. هم‌خوانان با نوایی حزین که دیگر چندان واضح نیست، زال را بر کوهپایه‌ی البرز رها می‌کنند و همایون با صدای اندوه‌گرفته‌اش چشمان حضار را به اشک می‌نشاند: «همان خرد کودک بدان جایگاه/ شب و روز افتاده بُد بی‌پناه».

پرده‌ی سوم است. داستان «سیمرغ و زال» شروع می‌شود. «نگه کرد سیمرغ با بچگان/ بدان خرد خون از دو دیده چکان/ شگفتی بر او برفکندند مهر/ بماندند خیره بدان خوب‌چهر/ خداوند مهری به سیمرغ داد/ نکرد او به خوردن از آن بچه یاد» شعر آن‌چنان قوی و زیباست که می‌اندیشی بیهوده نیست شاهنامه را «قرآن عجم» نامیده‌اند. بعد صدای هم‌خوانان و سازها درهم می‌آمیزد و همایون، چیره و خبره، به آنها می‌پیوندد تا در دقایقی حماسی سام از پور برومندگشته‌اش آگهی یابد. آهنگسازی متبسم ـ بی‌چون و چرا ـ عالی است.

به میانه‌ی پرواز سیمرغ رسیده‌ای. تنفسی کوتاه اعلام می‌کنند. همه آفرین‌گویان گروه‌اند. اما نی پاشا هنجنی و سنتور پویا سرایی تأثیر بیشتری داشته است. کمتر کسی است که صدای همایون شجریان را ستایش نکند. کمتر کسی است که زحمات متبسم را ارج ننهد و رهبری درویشی را حساب‌شده و کارآمد نخواند. اما گله‌ها را می‌شنوی که به حق هستند. از بدی جایگاه‌ها، دید بد، صداهای بیرون از محوطه‌ی اجرا، صندلی‌های فرسوده و شکسته، نبود امکانات رفاهی و پارکینگ، دویدن‌های بسیار در مسیر ترافیک‌زده برای رسیدن به برنامه. از تأخیر... می‌اندیشی حیف از چنین کاری قوی و تکنیکی.

پرده‌ی چهارم «بازگشت زال» است. گروه تازه‌نفس و سازها کوک‌اند. هم‌خوانان می‌آیند و درویشی و همایون نیز. بیت نخست خوانده نشده سرها به آسمان می‌چرخد... باران! چند قطره‌ای. همایون را می‌بینی که لبخندزنان کف دست به سوی آسمان گرفته است و لختی بعد، قطره بارانی را از نوشته‌اش می‌زداید. سازهای کوبه‌ای بیش از پیش به صدا درمی‌آیند و همایون چند بیت را می‌خواند. این‌بار اما هم‌خوانان واضح می‌خوانند: «خروشیدن کوس با کرنای/ همان زنگ زرین و هندی درای».

«رودابه و زال» پرده‌ی آخر است که در دستگاه نوا اجرا می‌شود. پیشتر این قسمت را شنیده‌ای. مثل وقتی می‌ماند که به کنسرتی بروی که آلبومش را بارها و بارها شنیده‌ای. حدوداً می‌دانی از کجا شروع و چگونه اجرا می‌شود. منتظر سوپرانوی قوی کار هستی. سایه صدیفی را به‌خاطر صدایش تحسین کرده‌ای. اما... همه چیز واژگون می‌شود. صدای بسیار پایین صدیفی و صدای بسیار ناهنجار یکی از هم‌خوانان مرد را می‌شنوی. می‌دانی که شب اول خواندن تک‌خوان زن اشکالی نداشت و معلوم نیست دوشبه چه بر سر گروه آمده است که به اجبار چنین تصمیمی اتخاذ کرده‌اند. همایون به هم ریخته است؛ هم‌خوانان نیز. همایون که شروع می‌کند: «... چنین گفت با پهلوان جهان/ پس پرده‌ی او یکی دختر است/ که رویش ز خورشید نیکوتر است» هنوز آشفته است. کمی که می‌گذرد بهتر می‌شود: «دو چشمش به‌سان دو نرگس به باغ/ مژه تیرگی برده از پر زاغ» هم‌خوانی همایون و گروه گوش‌نواز می‌شود: «دل زال یک‌باره دیوانه گشت/ خرد دور شد عشق فرزانه گشت».

در میانه‌ی این قسمت، آن‌گاه که سخن از عاشق شدن رودابه به میان می‌آید، چهار هم‌خوان زن بیت‌ها را دکلمه می‌کنند. یکی زودتر، یکی یک‌دوگام دیرتر: «که من عاشقی‌ام چو بحر دمان/ از او برشده موج بر آسمان/ ...» و قرار است که سیمرغ با دیدار زال و رودابه به پایان برسد: «چو خورشید تابنده شد ناپدید/ در حجره بستند و گم شد کلید/ برآمد سیه‌چشم گل‌رخ به بام/ چو سرو سهی بر سرش ماه تام/ ...» یکی از زیباترین و خوش‌آواترین قسمت‌ها اجرا می‌شود. با آهنگسازی جسورانه، نوازندگی چیره‌دستانه، هم‌خوانی فصیح و تک‌خوانی مسلط و ماهرانه.

حضار کف می‌زنند. درویشی نوازندگان را، تک‌تک و گروهی، بلند می‌کند و همایون گوشه‌ای ایستاده همچون پنج‌هزار تماشاگر، تشویق‌شان می‌نماید. و پیداست که اوج تشویق‌ها همایون شجریان را فرامی‌گیرد. فریادهای پی‌درپی مشتاقان، «مرغ سحر»خواهان، بلند است. برخی را هوای «ای ایران» خاسته است و برخی فریاد برداشته‌اند که «وطن». گروه با اشاره‌ی درویشی می‌نشیند. سازها کوک می‌شوند و برخلاف انتظار: «سیمرغ... راستی... نیکی... سیمرغ» و پنج بیت پایانی کار با صدای در اوج همایون دوباره‌خوانی می‌شود. متبسم به روی صحنه می‌آید و درویشی و همایون را در آغوش می‌کشد. دست همایون را بلند می‌کند و با دیگران برایش کف می‌زند.

سیمرغ پر از پرواز می‌بندد.

نکته‌ها:

۱. به جرئت می‌توان گفت کار متبسم بر شاهنامه، بهترین کار موسیقایی است که تاکنون بر شاهنامه صورت گرفته است.

۲. از دید یک ادبیات‌چی ایرادهایی بر این پروژه وارد است؛ مانند ناتمام ماندن داستان. شنونده منتظر است بداند بالأخره بر سر این دو عاشق چه می‌آید. خصوصاً اینکه زال و رودابه از معدود عشاق معروفی هستند که به وصال می‌رسند.

۳. نوازنده‌های این کار بیش از حد انتظار خوب بودند.

۴. میهمان ویژه‌ی شب سوم، استاد محمدرضا شجریان بود که حضورش غریو شادی را در طرفداران پرتعدادش برانگیخت و هر از چندی که مانیتور ایشان را نشان می‌داد ابراز احساسات حضار حیرت‌آور بود.

۵. از دیگر میهمانان می‌توان به خانواده‌ی شجریان‌ها و تعدادی از هنرمندان عرصه‌ی سینما و تئاتر مانند بهرام بیضایی، نیکی کریمی، رامبد جوان، ترانه علیدوستی، لیلا حاتمی، هانیه توسلی و ... اشاره کرد.

۶. به‌جا بود به‌جای دعوت از بازیگران، که البته دعوت‌شان هیچ ربطی به پروژه‌ی موسیقایی-ادبی سیمرغ نداشت، از چند تن از بزرگان ادب فارسی دعوت به‌عمل می‌آمد تا نظاره‌گر شاهکار موسیقی بر شاهکار فردوسی بزرگ باشند. حضور آنان بیشتر از حضور چند بازیگر خبرساز می‌شد و کل کار با دیدی متفاوت در اذهان می‌نشست.

۷. بروشور برنامه هر چند با طرحی زیبا، داشتن اشعار کامل، چکیده و بیان مختصر دستگاه آوازی ممتاز بود؛ اما ایرادهایی مانند مشخص نبودن نوازندگان و هم‌خوانان و غلط‌های املایی و ادبی بر آن وارد بود.

۸. فکر اجرای سیمرغ در فضای آزاد فکر خوبی بود. هر چند تمهیداتی لازم برای برگزاری این‌گونه کنسرت‌ها باید اندیشید. نه در ورزشگاهی با آن سطح ارتفاع از زمین. نه با مانیتور بدتصویری که نیمی از آن پشت آهن‌آلات نورپردازی و صدابرداری و نیمی دیگر پشت پرده‌های معلق پنهان شده بود!

۹. در ایران کنسرتی برگزار نشده که از ضعف صدابرداری در آن خبری نباشد؛ مگر در تالار وحدت. منظور از صدابرداری ضعیف، چیزی در حد صدای «تالار کشور» است! بدون پژواک صداها از دیوارهای بتنی.

۱۰. ترافیک قبل و بعد از کنسرت روان‌آزار بود. بسیاری فاصله‌ی پارکینگ نمایشگاه تا سالن برگزاری را دویده بودند!

۱۱. دکلمه کردن اشعار، هرچند نسبتاً هنرمندانه صورت گرفت، از معدود نقطه ضعف‌های اثر بود و افت نادلخواهی در کار ایجاد کرد. واقعاً این دکلماسیون لازم بود؟! می‌توانستند این اشعار را هم مانند سایر ابیات هم‌خوانی کنند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

ايندهان بستي دهاني باز شد...تا خورندي لقمه هاي راز شد

سلام خدمت دوستان عزيز و هنردوست

به در خواست خودتون دانلود مناجات استاد شجريان را ميزارم.

اميدوارم راضي باشيد...

مناجات ماه رمضان با صدای استاد شجریان

مناجات ماه رمضان با صدای استاد شجریان

متن مناجاتی که استاد در مثنوی پيچ افشاری می خوانند + دانلود مناجات

این دهــان بستی دهــانی باز شـــد
کـو خـورنده‌ی لــقمـه های  راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب

گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی
پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی

طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن

چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام
امـــتحـــان کــن چـــند روزی با صــیام

چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر
یــک شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر

دانلود فایل صوتی
دانلود مناجات ماه رمضان با صدای استاد شجریان

لینک کمکی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

دانلود ربناي استاد شجريان

http://hnb.persianblog.ir/

به مناسبت ماه مبارک رمضان آهنگ ربنای استاد شجریان را می توانید دانلود کنید.

دانلود آهنگ:

shajaryan-Rabbana

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

من مرغ عالي همتم از آشيانه بر پرم

آواز استاد شجریان بر روی غزل مولانا
اجرای لس‌آنجلس - ۳۰ می ۲۰۱۰

جواب آوازها:
مجید درخشانی - تار
سامان صمیمی - کمانچه

.....................

از کــف عـصــا گـر بفکنــم فـرعـون را عـاجـز کنم          گـر تیشـــه بـر دستـم فتـد بـت‌هــای آزر بشکنم
امـــروز سرمســت آمــدم تا دیـــر را ویـــران کنم          گـرز فریدونــی کشــم ضـحــاک را ســـر بشکنم
گـر کــژ به سویــم بنگــرد گـوش فلـک را بـرکنـم          گـر طـعنــه بـر حـالــم زنــد دنـدان اختــر بشکنم
چون رو بــه مـعــراج آورم از هفـت‌کشــور بگــذرم          چون پای بر گردون کشم نه چرخ و چنبر بشکنم
مــن مــرغ عــالـی‌هـمـتـــم از آشیانـــه بــر پــرم          تـا کرکسـان چـرخ را هـم بـال و هـم پــر بشکنم
مــن طایــر فرخنـده‌ام در کنــج حـبـس افتــاده‌ام          باشـد مگــر که وا رهـم روزی قـفــس در بشکنم

.....................

دانلود فایل تصویری

مـدت زمــان:
۴:۴۰
کیفیت بـــالا - حجم: ۳۳.۶ مگابایت
کیفیت پایین - حجم: ۱۱.۷ مگابایت

دانلود فایل صوتی

| صفحه‌ی دانلود |
کیفیت: ۹۶ کیلوبیت بر ثانیه
حجـم فایـل: ۳.۲۴ مگابایت

................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

اوج استاد شجريان همچنان در اوج

 

عکس: محمدخیرخواه

آواز بر روی غزل مولانا

کنسرت واشنگتن دی‌سی
دانشگـاه George Mason
دوم خرداد ۱۳۸۹


| دانــلــود |
لینک کمکی

آواز:
محمدرضا شجریان

جواب‌آوازها:
مجید درخشانی - کرشمه
رامین صفایی - سنتور
رادمان توکلی - تار

روزها فکــر من این است و همه‌شـب سخنــم
کــه چـــرا غـافـــل از احــوال دل خـویشتـنـــم؟

از کـجـــا آمــده‌ام، آمــدنــــم بـهـــر چــه بـــود؟
بــه کـجــــا مـی‌روم آخـــر نـنـمــایــی وطـنـــم؟

مانده‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چـه بـوده اسـت مــراد وی از ایـن ساختـنــم

خـنــک آن روز کــه پــرواز کنـــم تـا بـر دوســـت
بــه هــوای ســر کــویــش پــر و بــالــی بــزنــم

کیـســـت آن گــوش کــه او مــی‌شـنـــود آوازم
یـا کـدامیــن کـه سخـن می‌کـنــد انــدر دهنــم

کیـســـت در دیـده که از دیـده بـرون مـی‌نگــرد
یا چـه شخـص است نگویـی که منش پیرهنــم

مـن بـه خـود نامــدم اینجـا که بـه خـود بـاز روم
آنــکــــه آورد مـــــرا بـــــاز بــــرد تـــا وطـــنـــــم

توضیح: کیفیتِ پایین صدا را بر من ببخشایید.

پی‌نوشت: عکس‌های کنسرت واشنگتن را در اینجا و اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

هنرنمايي استاد شجريان در آخرين شب جشنواره ي بيت الدين لبنان

هنرنمایی استاد آواز ایران در آخرین شب جشنواره‌ی بیت‌الدین لبنان

Posted: 07 Aug 2010 05:14 PM PDT

قلعه‌ی تاریخی «بیت‌الدین» لبنان، شامگاه جمعه پانزدهم مردادماه، ميزبان استاد محمدرضا شجریان، خواننده‌ی پرآوازه‌ی موسیقی ایرانی بود که برنامه‌ی اختتامیه‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی موسیقی «بیت‌الدین» را به‌همراه گروه موسیقی «شهناز» اجرا کرد.

جشنواره‌ی موسیقی بیت‌الدین ۲۵ سال است که در قلعه‌ی تاریخی بیت‌الدین با حضور بزرگان موسیقی از سراسر جهان برگزار می‌شود. این قلعه در استان جبل لبنان در حدود چهل کیلومتری شهر بیروت، پایتخت لبنان قرار دارد و یکی از شاهکارهای معماری عربی در قرن نوزدهم است. در جشنواره‌ی امسال، به‌غیر از خوانندگان عرب، بزرگانی از موسیقی جهان از جمله دایانا کرال، خواننده‌ی جَز، مکس ریبر، خواننده‌ی پاپ و آهنگساز بزرگ، فردریک شوبن نیز حضور داشتند.

اما برگزارکنندگان این جشنواره، برنامه‌ی اختتامیه‌ی این دوره را به اجرای محمدرضا شجریان، استاد بزرگ آواز ایران اختصاص دادند و مطبوعات لبنانی از ماه‌ها قبل خبر آن را اعلام کرده بودند. مطبوعات چاپ لبنان در گزارش‌های خود به شجریان لقب «سلطان آواز ایرانی» و «بزرگترین ترانه‌سرای هنر سنتی ایران» داده و از دیگر هنرهای او از جمله خوشنویسی سخن گفته بودند.

برای کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز، ۱۰۰۰ بلیت فروخته شده و سالن لبالب پر از جمعیت شده بود. اکثر حاضران در این کنسرت لبنانی بودند و شمار ایرانیانِ حاضر انگشت‌شمار بود که اغلب آن‌ها هم از دانشجویان و روزنامه‌نگاران ایرانی ساکن لبنان بودند. تعدادی هم از ایران، دبی و دیگر کشورها آمده بودند و نیز شماری از شهروندان کشورهای اروپایی به‌ویژه فرانسه نیز در مراسم حضور داشتند.

در صحبت با لبنانی‌های حاضر می‌شد انگیزه‌ی هر کدام را از حضورشان فهمید. فادی، ۲۸ساله درباره‌ی دلیل حضور خود چنین می‌گوید: «موسیقی سنتی ایرانی را خیلی دوست دارم. بسیار زیبا و آرامش‌بخش است. به همین دلیل هم آمدم.» او می‌گوید که کارهای آقای شجریان را تک و توک شنیده و از آن ها لذت برده، به همین دلیل این بار آمده تا از نزدیک صدای او و موسیقی سنتی ایران را بشنود. اما عادل ۳۵ساله می‌گوید: «برای کنجکاوی آمده‌ام. تا حالا موسیقی سنتی ایرانی نشنیده‌ام. وصفش زیاد به گوشم خورده، نام آقای شجریان را هم زیاد از دوستانم که در موسیقی کار می‌کنند، شنیده‌ام. آمده‌ام هم موسیقی سنتی ایرانی را بشنوم و هم صدای آقای شجریان را.»

در بخش نخست این برنامه در دستگاه همایون، قطعه‌ی «دیدار»، زنگ شتر، تصنیف «چشم یاری»، تصنیف «رندان مست» و همچنین چهارمضراب بیداد و در بخش دوم در دستگاه ماهور، قطعه‌ی «انتظار»، تصنیف «بی‌همزبان»، چهارمضراب، تصنیف «سخن عشق» و سه قطعه‌ی ساز و آواز اجرا شد. در خواندن فرازهایی از این قطعات، مژگان شجریان هم به هم‌خوانی با پدر پرداخت.

هر چه از برنامه می‌گذشت، تشویق حاضران که اکثر آن‌ها با زبان فارسی آشنا نبودند، بیشتر و بیشتر می‌شد و با اظهار تحسین، از موسیقی و صدای استاد شجریان تعریف می‌کردند. در پایان برنامه، به درخواست ایرانیانِ حاضر که با فریادهای خود از استاد می‌خواستند تصنیف «مرغ سحر» را برای‌شان بخواند، این تصنیف قدیمی و محبوب اجرا شد و بدین ترتیب بیست‌وپنجمین دوره‌ی جشنواره‌ی بیت‌الدین لبنان با نوای «مرغ سحر» پایان یافت.

برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی اصلی بر روی آن‌ها کلیک کنید.

منبع گزارش: خبرگزاری العربیه (با اندکی تغییر
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

نخستين شب پرواز سيمرغ به روايت تصوير

عکس: یلدا ذبیحی

کنسرت سیمرغ، با ترکیبی از سازهای موسیقی ملی ایران، شامگاه گذشته برای نخستین بار در جمع حدود چهارهزار نفره‌ی علاقه‌مندان موسیقی به رهبری محمدرضا درویشی، با آواز همایون شجریان برگزار شد.

حدود پنج سال زمان نیاز بود تا حمید متبسم، رؤیای سال‌های پیشش را تحقق‌یافته ببیند. «سیمرغ» همان رؤیایی‌ست که شاید جز آهنگساز آن، خیل کثیر عواملش نیز در پی تحققش بوده‌اند. این اثر بیان‌گر روایتی از زوایای گونه‌گون انسانیت و زندگی‌ست که گوشه‌هایی از شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی را به زبان موسیقی درآورده است. اغلب شاهنامه را به داستان‌های حماسی آن می‌شناسند و پهلوانی و قهرمانی قهرمانانی چون رستم و داستان‌ها و زندگی او. اما سیمرغ این‌بار کوشیده تا به شاهنامه از زاویه‌ای دیگر بنگرد. روایتی که از زاده شدن و پرورش زال، پسر سام آغاز می‌شود و به دلباختگی او به رودابه ختم می‌گردد.

۱۳۰ عکس از شب نخست کنسرت
| دانلـود کنیـد |
حجم فایل: ۹.۹۷ مگابایت

۶۰ عکس از حواشی پیش از کنسرت
| دانلـود کنیـد |
حجم فایل: ۴.۹۳ مگابایت

| عکس‌ها:
-
هادی یزدانی - خبرگزاری ایلنا
- امیر پورمند - خبرگزاری ایسنا
- مهسا مختاری - موج‌نیوز
- مهراد لاجوردی - خبرگزاری میراث فرهنگی
- یلدا ذبیحی - موسیقی ما
- تهمینه منزوی - سیمرغ

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

كليپ تصويري نشست خبري و آخرين تمرين اركستر سيمرغ

عکس‌ها: یلدا ذبیحی

دانلود فایل تصویری

مـدت زمــان:
حدود ۱۴ دقیقه
کیفیت بـــالا - حجم: ۸۱.۶ مگابایت
کیفیت پایین - حجم: ۱۹.۰ مگابایت

در همین زمینه: کلیپ تصویری تمرین ارکستر «سیمرغ» - آذر88
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

گوشه هاي آلبوم آب نان آواز استاد همايون شجريان

آواز «برون از دیده‌ها»

این بار من یک‌بارگی در عاشقی پیچیده‌ام
این بار من یک‌بارگی از عـافیــت ببـریــده‌ام
درآمد چهارگاه

در دیـده‌ی من اندر آ وز چشم من بنگر مـرا
زیـرا بـرون از دیـده‌هـا منـزلگهـی بگزیــده‌ام
زابل

تو مست‌مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم
تو عــاشــق خـنــدان لـبــی مــن بــی‌دهـــان خنـدیـده‌ام
حصار

این بار من یک‌بارگی در عاشقی پیچیده‌ام
این بار من یک‌بارگی از عـافیــت ببـریــده‌ام
درآمد فرود

آواز «بی‌دل و بی‌زبان»

تا که اسیــر و عاشـق آن صنــم چـو جان شدم
دیــو نـی‌ام پـری نـی‌ام از همه چـون نهان شدم
درآمد دشتی

بــرف بُــدم گـداخـتـم تـا کـه مـرا زمـیــن بـخــورد
تـا همـه دود دل شـدم تا ســوی آسمـان شدم
حاجیانی

این‌همـه ناله‌های من نیست ز من همـه ازوست
کــز مـــدد مـی لبـش بـی‌دل و بـی‌زبـــان شدم
اشاره به درآمد

گفـت چـرا نـهان کنـی عشـق مرا چـو عاشقـی
من ز برای این سخـن شهـره‌ی عاشقـان شدم
اوج، گیلکی

جان و جهـان ز عشـق تو رفت ز دسـت کـار مـن
من به جهان چه‌می‌کنم چونکه ازین جهان شدم
گیلکی، فرود به دشتی

آواز «صنما»

صنـمــا جفــا رهــا کــن کـــرم ایــن روا ندارد
بنــگــر به‌ســوی دردی کـه ز کــس دوا ندارد
درآمد دشتی، جمله‌ی دوم

ز فلک فتـاد طشتـم به محیـط غرقه گشتـم
به درون بـحـــر جــز تــو دلـــم آشـنــــا ندارد
اوج دشتی

به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی
سلمک
چه غم است عاشقـان را که جهـان بقا ندارد
قـرچـه

برویـم مسـت امشـب بـه وثـاق آن شکـر لـب
چـه ز جامـه‌کـن گـریـزد چـو کسـی قبـا ندارد
فرود به شور

صنـمــا جفــا رهــا کــن کـــرم ایــن روا ندارد
بنــگــر به‌ســوی دردی کـه ز کــس دوا ندارد
دشتی، فرود به شور

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

گلهاي استاد شجريان...دانلود

<p><br /></p>

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

يكهفته بعد از مرگ مشكاتيان...

خبر کوتاه بود و اثر جانکاه. آن‌چنان جانکاه که نه چشم را قدرت گریستن، نه دست را یارای همراهی چشم. مات و مبهوت بر گوشه‌ای نشسته و خسته؛ []، ندا و منادی [] دیگری را به سوگ نشسته‌ایم. گواین‌که این سوگ از لونی دیگر بود. پرویز مشکاتیان حافظ و حافظه زمانه، خالق آوا و نواهای حماسی و عارفانه ما درگذشت. به راستی مشکاتیان حافظ زمان بود. گرچه حضور حافظ و مولوی در هر عصری، ممکن نیست، اما مشکاتیان را باید از تبار حافظان، مولویان و عطاران دانست. بدا به حالا ما که میراثمان میراث‌دار سنت عطاران و قلندارنی چون عطار، حافظ و مشکاتیان نیست. خوشا به حال عطار که مجمعی از نوا و آواهای عارفانه را پیش خویش گرد آورده است.

باور نمی‌توان کرد که مشکاتیان را که سال‌ها بر تاریخ بی سو و چراغ ما، نور و روشنی ‌تابانید، حال خود در انزوا و تاریکی، بی سو و چراغ شود و رخت مرگ بپوشد. در سوگ بزرگانی چون مشکاتیان قاعدتاً باید گفت، وی نمرده است: آنچنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت.

اما با تأثر باید گفت که باید فاتحتی بر میراث معنوی کسی چون مشکاتیان خواند. چون میراث ما را توان حمل چنین بار امانتی را نیست که نیست. گویا ما را باید پاسدار و پاسبان شریعت و ولایت باشد. از سویی دیگر بدلیی هم برای مشکاتیان نتوان یافت. تاریخ سی ساله را باید تاریخ امتناع و انقطاع بارش، زایش و آفرینش‌گری نامید. فعلاً سخن از حیات و ممات وجودی خود ماست، تا بعد را چه پیش آید. مولوی گوید: از هزارن تن یکی زین صوفی‌اند / باقیان در دولت او میزیند. باید به مولوی گفت که حتی امکان زیست در دولت بزرگان هم بر ما هموار نیست. از زبان بامداد باید گفت:

نه دود از کومه‌ای برخواست از ده
نه چوپانی به صحرا دم به نی داد
نه گل روید نه زنبور پر زد
نه چوپان بیابان دم به نی داد

یا حافظ:
گوی توفیق کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
زهره‌سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می‌گساران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگی مرغی برنخواست ...

مرگ مشکاتیان تنها سوگواری بر مشکاتیان نبوده و نیست که اعلام مرگ وجودی و هستی تاریخیت و هویت ما است. سرنوشت نگون‌بختانه‌ای است که گریبان هر کسی که سر در عالم معنا دارد را خواهد گرفت. آتشی است که خانه و کاشانه همه ما را خواهد سوزاند: «آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت». هر چقدر دردمندتر مرگی درددناک‌تر و غمگنانه‌تر. دو سه سال پیش بود که یکبار به مرحوم مشکاتیان عرض کردم که استاد چرا مانند بسیاری از دوستانتان از ایران نمی‌روید! گفتند من به‌رغم اینکه شهروندی چند کشور را دارم، اما من ایرانی هستم. آن‌قدر ماند که به تعبیر شاملو چراغش در همین خانه بسوخت.


پنج‌شنبه گذشته مراسم تشییع پرویز مشکاتیان در تالار رودکی چندان متناسب با شأن و منزلت وی برگزار نشد. البته بنده از نزدیکان مرحوم شنیده بودم که مشکاتیان به هیچ روی قائل به برگزاری این دست مراسم‌ و تشریف‌ها نبوده است و حتی وصیت کرده بودند که مراسمی برای وی نگیرند!
به هر روی، این مراسم نشان داد که ما نه تنها زنده‌پرست که مرده‌پرست هم نیستیم. البته با مردم عادی که شاید مناسبت چندانی با مشکاتیان نداشته باشند، سخنی نیست. از قضا آنان مشاعیت‌کننده بسیار خوبی بودند. به موقع سکوت و به موقع اعتراض خود را از وضعیت حاکم بر فرهنگ بیان ‌کردند.
به ویژه زمانی که معاون هنری وزارت فرهنگ، پشت تریبون قرار گرفت که حرکت مردم کام خودنمایی را بر وی زهر کرد. آخر این‌جناب معاون کجای دایره قرار می‌گیرند! غیر از این‌که به واسطه زد و بند با برخی از اعضای خانه موسیقی، ایشان چنین حقانیتی برای خویش قائل شد! حضرات خانه موسیقی مرقوم می‌فرمودند: دیگر اعضای اصحاب کیهان مانند هرندی، حسینی، احمدی و غیره هم دعوت می‌کردند، تا کلکسیون تکمیل می‌شد! از همه دردناکتر قسمی بود که مجری برنامه برای آرامش مردم به روح مشکاتیان داد. ایشان یعنی مجری برنامه اگر خود دلیل، منطق و حتی حقیقتی بر آرام‌نمایی مردم داشتند، چرا خود را سپر بلا قرار نداند که روح مشکاتیان را شاهد گرفتند! ایشان در زمان حیات مشکاتیان چه رابطه‌ای با ایشان داشتند که حال بعد از موت مشکاتیان، با روحشان مرتبط شدند! البته نگارنده در بند احضار روح نیستم، اما روح مشکاتیان هیچ‌گاه آنقدر راحت نبود که زمان اعتراض مردم. شاید مجری هم از این کام بی‌نصیب نبودند! این معاون وزیر به استقبال این شعار مردمی رفتند که ما همه با هم هستیم: من هم مانند شما هستم. خوب اگر چنین ادعای درست بود بجای رجزخوانی در سکوی تالار، به میان مردم می‌رفتند، نه با چند فقره خدم و حشم با سلام و صلوات بر آستان ولایت، مجلس سگواری را به مجالس تزویرآلود [] دولتی تشبیه کنند. [...]
با وزیر و وکیل کاری نیست. از زبان حافظ باید از همسخنی با اهل ریا دور باد! اما برگزارکنندگان این برنامه گویا با مشکاتیان خصومت دیرینه داشتند که این چنین به برگزاری برنامه پرداختند! مجری برنامه نگارنده را یاد یکی از شومن‌های پیش از انقلاب انداخت که قابلیت برگزاری هر نوع برنامه جشن و عزا و ... را داشت. از نکات شخصیتی ایشان ذوب‌زدگی ایشان در آستان ولایت شجریان است. در میان بهت‌زدگی مردم، ایشان بدون هیچ مقدمه‌ای گفتند که سلطان یا خسرو آواز ایران هم در کنسرتی در فرانسه یک دقیقه سکوت اعلام فرمودند. همان موقع بود که ایشان بغضش فوران زد و گریه‌ای برای شجر یا مشکات‌ یان کرد!
یکی از صاحبان عزا که باز هم ارتباط ایشان با مشکاتیان بر کسی معلوم نشد! پیراهن مشکی خویش را مانند همیشه در صحنگان آستان ولایت، بیرون انداخته و تسبیحی هم از روی تزویر بر دستش گرفته بود. دائماً جلوی سکو به علامت گریه خویش را به بالا و پایین می‌انداخت. نوازنده دیگری که به واسطه اختلاف با مشکاتیان، مشکاتیان را حاضر به همکاری با نوازنده‌ای نازل‌تر کرد، خود را هم دانشگاهی و از کودکی دوست مشکاتیان خواند! آن بالا خبرهایی بود. هر کسی در پی اثبات رابطه خویش با مشکاتیان بر آمد. مجلس تزویر و ریا انداخته بودند. خبری از مشکاتیان نبود. دیگری فاضلانه یک پا برروی زمین و با فشار یک پا به سکو داشت که شاید از این سفره وی را هم نصیبی شود!

تنها درویشی بود که سخنانی از جنس حق و حقیقت گفت. بسیار رندانه و البته از روی شجاعت گفت که مشکاتیان نمرده که به قتل رسیده و و قاتل آن یک نفر نیست که شرایطی است که موجب مرگ وی شده است. اتفاقاً شب قبل از این برنامه با برخی از اهالی هنر مانند استاد ملک مسعودی و چند تن از هنرمندان اصفهانی، همین نکته را عرض کردم. استاد درویشی گفتند که بگردید قاتل آن را پیدا کنید. ایشان به نکاتی دست گذاشتند که بنده در همین جا به برخی از آن‌ها دست می‌گذارم. جناب درویشی گفتند که ما نخستین ارکستر سمفونیک را در 70 سال پیش داتشتیم. اما الان ...

باید گفت جناب درویشی یکی از عوامل این فقدان خود شما بودید. کسی که روزگاری کنار مرتضی حنانه می‌آموخت و رپرتوار ارزشمندی را رغم زد، حال بجای نشستن در کنار حنانه در کنار .... می‌نشیند. خود درویشی مگر نبود که ما و غرب را نگاشت و ارکستر سمفونیک را محصول فرآیند غربی خواند. شما بودید که دست از آهنگسازی ارکستراسیون شستید و در یک نهاد مشکوک که ضدیتی دیرینه با موسیقی داشت، اولیتهای موسیقی را فراموش کردید و در راستای سیاست‌های آنان قدم گذاشتید.

از دولت[] انتظاری بیش از این نیست. انقلاب ایران یک انقلابی اگر نگوییم ضد هنر که ضد موسیقی بوده است. اما آیا ما خود چقدر پاسبان و پاسدار این فرهنگ بوده‌ایم! ایشان گفتند که چرا باید پس از برگزاری کنسرت سرپرست گروه خود را سرزنش کند که چرا ...! حساب حکومت و دولت را جدا می‌کنیم. اما آیا در این چند سال وزارت فرهنگ تنها متصدی برگزاری کنسرت بوده است! مگر خانه موسیقی در سالیان اخیر متصدی برگزاری کنسرتها نبود! این مسئولیت متوجه خانه موسیقی است. آنها هستند که باید پاسخگو باشند. خانه موسیقی تنها خانه چند نفر از اهالی محدود موسیقی به ویژه چند استاد طراز اول موسیقی شده استاد شجریان و ... است. تا جایی که پاسخ حملات رسانه‌ها را بجای شجریان، خانه موسیقی می‌دهد. رای مادر شجریان مراسم ختم می‌گرید و ... خانه موسیقی آیا بین گروه‌های ناآشنا و و جوان با گروها صاحب‌نام تفاوتی می‌گذارد! مگر خانه موسیقی نباید خانه موسیقی ملت باشد! خانه موسیقی پاسخگو باشد که در این چند سال، تمهیدات چند کنسرت را مهیا کرده است!  چقدر گروها پس از برگزاری کنسرت راضی بودند!

همین کنسرت آخر گروه عارف، به سرپرستی مشکاتیان که خانه موسیقی و کانون عارف (این دو معلوم نیست چه ربطی به هم دارند!) برگزار کرد، یکی از کنسرتهایی بود که کمر استاد مشکاتیان را خم کرد. آقای حسن ناهید و کیوان ساکت شما بگویید که چه حقی از مشکاتیان و گروه عارف تضییع شد! یادتان هست که وقتی مشکاتیان داشت شرح کلاه‌برداری عده‌ای را توضیح می‌د‌‌‌اد چه بسرش آمد! مانند میتی شده بود که تنها نفس‌های مقطع می‌کشید. آقای ساکت شما بگویید! آقای ساکت مرحوم مشکاتیان به شما اطمینان داشت، چرا حال پس از فوت دوستتان سکوت کرده‌اید! حال باید میدان آنقدر خالی باشد که حال آنان صاحب عذا شوند و شما کناری بنشینید. جلوی دوربین قرار بگیرید و خدمات پیدای مشکاتیان را شرح دهید! اینکه واضح است. یادتان هست دیگر خانه موسیقی بعد از کنسرت عارف با ناظری چه بر سر مشکاتیان آوردند و شما سکوت را شکستید و مقاله‌ای در حقانیت مشکاتیان نگاشتید! حال چه!

استاد شجریان پیش از کنسرت آخرین گروه عارف از اصفهان با مشکاتیان صحبت کردند و گفتند آقای مشکاتیان من شما را قسم میدهم که با خانه موسیقی برای برگزاری کنسرت همکاری نکنید. اینها شما را بدبخت خواهند کرد. مشکاتیان با علم به افتادن به این مخمصه، دوباره به برخی از نادوستان صادقانه دست ارادت داد و دیدم چه بر سر و دست مشکاتیان آوردند. حتی مجله شهروند را بازخواست کردند که چرا اعتراض مشکاتیان را به این مسئله درج کرده‌اند! آقای علیزاده شما آدم رسانه‌ای نبودید به شما چه وعده‌ای دادند که در روزنامه جام جم با یکی از سرشاخه‌های خانه موسیقی گفتگو کردید و مشکاتیان را به سخره گرفتید! حال در سکوی تشییع لاف صاحب عزایی، هم‌خانگی و ... را می‌زنید! استاد مشکاتیان درباره این جریان گفت من با حسین دوست صمیمی بوده و هستم، اگر غیر از حسین کس دیگری بود جواب دندان‌شکنی به وی می‌دادم. دل مشکاتیان از جریان رسانه‌ای شما و تواما خانه موسیقی به درد آمد. آقای علیزاده مگر شما از مسائل پشت پرده این کنسرت با خبر بودید! ای دوست چو بر جنازه دوشمن می گذری / خنده مکن که بر تو هم همین ماجرا رود.

البته من خویش را نمی‌بخشایم که خود از کسانی بودم که مشکاتیان را در آن شرایط رنجاندم. من از مخالفان سرسخت همکاری وی با خانه موسیقی بودم و نتایج این همکاری را به ایشان انذار داده بودم. مسائل پشت پرده و توئطه‌گری پشت کنسرت را بر ایشان فاش کردم. اما ایشان به واسطه آن دست مودتی که داده بودند عقب ننشستند. اما زمانی خود پی به ماجرا بردند که دیر شده بود. کاری با وی کردند که حتی امکان اعتراض را بر وی سلب کردند. آقای ساکت بیش از این ساکت ننشینید و ماجراهای کنسرت اخیر را بگویید.
از این موضوع میگذیم. گفتیم کاری با این [] استبدادزده نداریم. مشکاتیان را بیش از این که سیاستهای ضد هنری دولت به این وضع بکشاند. غرض‌وری و مرض‌ورزی اهالی موسیق به این وضعیت کشانید. البته حساب آقای درویشی پاک است.
آقای درویشی؛ شما از رابطه مشکاتیان با برخی از خوانندگان باخبر بودید. به عقیده شما یکی از عوامل انزواگزینی مشکاتیان همین سالاریگری خوانندگان نبود. البته عمده خوانندگان معاصر از آب یک سرچشمه سیراب شده و میشوند. آقای محسن کرامتی یادتان هست که وقتی استاد مشکاتیان دگرباره آهنگ الا یا اهی الاساقی را برای بسطامی تنظیم کرده بودند چه پیغامی از استاد شجریان برای بسطامی بردید که ایشان این آهنگ را نخواندند!
یادمان نرفته که یکی از خوانندگان خوش نام، مرحوم بسطامی را به واسطه همکاری با مشکاتیان از کلاس اخراج کردند. بعد گفتند که ایشان فلان مشکل اخلاقی را دارند گویا تنها ملائکه در کلاس این استاد آمدوشد داشتند!


آقای جهاندار پس از نوار صبح مشتاقان قرار بود اثری را با مشکاتیان اجرا کنند، چه کسی دو ماه قبل از کنسرت مانع اجرای این برنامه شد! آقای جهاندار در گفتگویی با روزنامه شرق گفت: برای من رابطه با استادم مهمتر از اجرای این برنامه بود. به ملازمان استاد که رساند این دعا را!
آقای جهاندار شما دست مشکاتیان را در حنا گذاشتید و رابطه خود را به هر چیزی ترجیح دادید. شما می‌دانید که مشکاتیان چه ضربه‌ای را پس از این ماجرا متحمل کرد! مشکاتیان میگفت من همان زمان هنگام اجرای صبح مشتاقان در استدویو از دست خواننده شاکی بودم، بعد ماجرا هم ادامه داشت. آقای جهاندار خودتان گفتید نظر استاد موجب شد که من هیچ کار نکنم . موفق نباشم. من مثل پسر استادم.
آقای مظفر شفیعی شما سخن بگویید! شما چرا پس از 40 سال خوانندگی هیچ کاری نکردید!

با مشکاتیان کاری کردند که خود مشکاتیان در خلوت خود با آه و حسرت آثار خود را با صدای خویش بخواند. مشکاتیان انسانی درویش مسلک و دارای استغنای ذاتی بود. برای آثار خویش هیچ ارزش مادی و دنیایی قائل نبود. یکبار در منزل ایشان بودیم که کسی پرسید درآستان جانان ... ! گفت اصلاً من نمیدانم آستان جانان چه بود و چه نواختم! فرد مقابل گفت میشود این اثر را بشنوییم گفت متأسفم که هیچ نسخه‌ای از این اثر ندارم. متأسفانه استاد مشکاتیان پس از اختلاف با یکی از خوانندگان حقوق مادی و معنوی بخش عمده آثار خویش را به خواننده واگذار کرد. این قطعنامه ننگین بماند برگ زرینی در میراث خواننده‌سالاری و خواننده‌سالاران. معلوم نیست که این آثار انتشارنایافته که در زمان حیات ایشان هیچ انتشار نیافت، پس از فوت وی چه سرنوشتی خواهد یافت!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

گفتگو با حسين عليزاده/هنرمند نبايد بي تفاوت باشد

در پی رویدادهای چند ماه گذشته در ایران، تور آمریکای شمالی نخستین برنامه‏ای است که گروه شما ارائه می‏کند. کارهای ارائه شده در این کنسرت تا چه اندازه از نظر فرم و محتوا متأثر از رویدادهای سیاسی اجتماعی کنونی ایران بوده است؟
هنرمندان در هر دوره و شرایطی که زندگی می‏کنند، متاثر از محیط و اطراف خود هستند؛ قبل از این که وارد بحث سیاسی شرایط بشوند. یعنی انگیزه‏ای که آن حس را به‏وجود می‏آورد، برداشتی بیرونی است که هنرمند از بیرون می‏گیرد و آن را به زبان هنرش بیان می‏کند.

خیلی مواقع وقتی آدم به کارهایش برمی‏گردد و آن‏ها را گوش می‏کند، می‏بیند که حتی می‏شود حس و زمان را، یعنی حس آن زمان را که چه شرایطی بوده، در آن دید.
به هر صورت شرایطی که در ایران وجود دارد، قطعاً تأثیر می‏گذارد و به نوعی خودم تشبیه می‏کنم، مثل این که بغضی در کل این کارها وجود دارد. البته از نوع دیگری بغض هم وجود دارد؛ چون اولین کاری که روی شعر نیما اجرا می‏شود، به یاد پرویز مشکاتیان از دوستان ما و از استادان موسیقی که به تازگی درگذشت بود و ما این کنسرت را با یاد او شروع کردیم.

همان‏طور که گفتید، هنرمند از جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کند، تاثیر می‏گیرد و تحولات جامعه در نوع کار هنری‏ای که خلق می‏کند، تاثیر مستقیم دارد. اما از سوی دیگر، مردم در یک شرایط هیجانی خاص از هنرمندان انتظار دارند که به نیازهای هیجانی مردم در آن شرایط خاص پاسخ‏ بدهد.
آیا هنرمند باید از این خواست گروهی از مردم پیروی کند یا این که نه؛ به مسائل عمیق‏تری فکر کند و تابع هیجانات روز نشود؟

هنرمند چیزی را برای احساس خود تکلیف نمی‏کند و در این باره هم نمی‏توان مطلق چیزی را گفت. هنرمند می‏تواند در لحظه متأثر از اتفاق یا شرایطی که وجود دارد، کاری را بسازد و آن را ارائه کند. حال با نگرش و موضعی که حتی دارد.
منتها نمی‏توان به هنرمند دیکته کرد که مثلا باید در آن لحظه این کار را انجام بدهد یا نه. ضمن این که هنرمند هم نمی‏تواند آدم خنثایی باشد و هر اتفاقی می‏افتد، بگوید نه من چون یک هنرمندم، فقط می‏نشینم کار هنری‏ام را انجام می‏دهم و این نگاه را هنری نداند.
وقتی به تاریخ نگاه می‏کنیم و اشعار و ادبیات‏مان را که تدوین شده است، یعنی از قرون گذشته باقی مانده و نسبت به خیلی چیزهای دیگر دست‏نخورده‏تر است بررسی می‏کنیم، می‏بینیم که حتی می‏توانیم زمان حافظ را درک کنیم و می‏توانیم بفهمیم حافظ در چه شرایط زندگی می‏کرده است. در صورتی که اگر حافظ به جای این اشعار، دو تا شعار می‏ساخت، آن شعارها الان دیگر وجود نداشت.
ما می‏توانیم شعرهای قرن‏های پیش را بخوانیم و امروز را هم در آن ببینیم. در موسیقی و هنرهای دیگر هم همین‏طور است. منتها در کشور ما هنرهای دیگر شرایط مشکل‏تری داشتند و ممکن است مانند ادبیات خیلی ملموس نباشند.
ضمن این که اشعار خیلی به مسائل اجتماعی نگاه داشته‏اند، حال هرکدام از شعرا با یک انگیزه و یک درون‏نگاه خاص. اما آن‏قدر ارزش هنری و کیفیت این اشعار بالا هستند که تاریخ تمام شدن ندارند. این در تمام کشورهای دنیا و در تمام فرهنگ‏ها اتفاق می‏افتد.
البته نباید از آن‏چه در لحظه اتفاق می‏افتد، غافل شویم. فرضاً اگر بخواهیم کتاب را با روزنامه و مجله مقایسه کنیم، روزنامه و مجله چیزهای بسیار ضروری‏ای هستند که به مسائل روز می‏پردازند.
روزنامه می‏تواند فردا منتشر شود و حتی خبر دیروز را هم تکذیب کند. ولی به هرحال نبض جامعه دارد با این‏ها می‏گذرد. بخش دیگر هم کتاب است که تاریخ است و نوشته می‏شود. رمان‏های مختلف نوشته می‏شوند و هر کدام ارزش‏های هنری خود و عمری طولانی دارند. اما نمی‏شود هیچ‏کدام را نفی کرد.
اما نقش هنرمند عمیق‏تر از بررسی وقایع‏نگارانه‏ی مسائل است. اما باز تاکید می‏کنم که هنرمند واقعی نمی‏تواند چشم و گوش‏اش را ببندد و بی‏تأثیر از مسائلی که در کنارش اتفاق می‏افتد بگذرد.
هنرمند خیلی واقعی و خوب کسی است که هم بتواند جواب‏گوی مسائل و شرایطی که در آن زندگی می‏کند، باشد و هم اثر هنری به‏جود بیاورد. البته این حالت دیگر خیلی خاص است و انگشت‏شمار هنرمندانی در دنیا هستند که این کار را می‏توانند بکنند.

هنرمند به عنوان یک شهروند عقاید اجتماعی و باورهای خاص خود را در ارتباط با وقایعی که در جامعه اتفاق می‏افتند، دارد. ممکن است الان هنرمندی احساس کند که باید به جنبه‏ی خاصی از نیازهای جامعه بیشتر بپردازد.
این حالت با آزادی ذهنی‏ای که هنرمند باید داشته باشد تا بتواند خود را رها کند و به یک خلاقیت برسد، در تضاد قرار نمی‏گیرد؟

قطعاً؛ ولی شرایط هنرمندان در جوامع مختلف متفاوت است. ممکن است هر کشوری آزادی و دمکراسی را به شکلی تعریف کند و در جایی این دو تعریف خاص خود را داشته باشند. در کشورهایی که آن‏چه در دنیا اسم‏اش آزادی و دمکراسی هست وجود دارد، هیچ‏وقت هنرمند لازم نیست خود را سانسور کند.
آقای مایکل مور، فیلمی علیه رییس جمهور کشور می‏سازد و جایزه هم دریافت می‏کند. اما در ایران این امکان وجود ندارد. اگر شما چنین فیلمی بسازید، قبل از آن که فیلم ساخته شود و اصلا روی کاغذ بیاید، مجرم هستید. این است که نمی‏شود مقایسه کرد.
به نظر من، تیزبینی، نگاه و شکلی که هنرمند می‏خواهد کار کند به شرایط‏اش برمی‏گردد و این که اگر سانسور هست و آزادی نیست، هنرمند چگونه کار می‏کند که در ضمن به تعهدات هنری‏اش هم بپردازد.
نمی‏گویم تعهدات کلی، بلکه هر هنرمندی در درجه‏ی اول تعهد به هنرش دارد و بعد بقیه‏ی مسائل. نمی‏شود شما به عنوان هنرمند کار بد و کاری که ارزش هنری نداشته باشد ارائه بدهید، ولی اسم‏اش را بگذارید که من یک هنرمندم که دارم یک اثر هنری به‏وجود می‏آورم. هنرمند در درجه‏ی اول به اثر هنری‏اش تعهد دارد و آن اثر هنری باید در معیارهای هنری بگنجد.
هنرمندان می‏‏‏توانند دو دسته باشند؛ بعضی‏ها به هنر برای هنر نگاه کنند و بعضی‏ها هنر و مسائل اجتماعی را در کنار هم ببینند که آن وقت هنر هم باشد.
اما آن‏چه الان آدم می‏بیند، جنبه‏ی هنری‏اش زیاد مطرح نیست، بیشتر جنبه‏ی روزمرگی‏ دارد. مانند همان روزنامه است؛ چیزی ساخته می‏شود و با وسائلی که وجود دارد، زود به گوش مردم می‏رسد ولی تقریبا هر هفته ممکن است فراموش شود.
آثاری هم هستند که بالاخره دلیلی دارد که در گوش و ذهن مردم می‏مانند. اگر خیلی هم هنری نباشند، حتما یک حس واقعی و یا حس هنری در آن‏ها هست. ولی بقیه می‏آیند و می‏روند و اثری هم از آن‏ها باقی نمی‏ماند.
در هر صورت مساله این است که هنرمند در کجا و با چه شرایطی، آن‏چه را جزو تعهدات خودش می‏داند بتواند انجام بدهد. نمی‏شود یک شکل برایش قائل شد و بگوییم کسی که در کانادا است، همان‏گونه کار می‏کند، فکر می‏کند و عرضه می‏کند که کسی که در ایران و کشورهای مانند ایران است.

|  - مدت زمان: 13:09 |

نکته‏ی دیگری که به خصوص در دو کار گروهی‏ای که شما عرضه کردید به چشم می‏خورد، نقشی است که شما بیشتر و بیشتر به موزیسین‏های جوان‏تر می‏دهید.
آیا این یک ضرورت حرفه‏ای خاص یکی از بزرگان موسیقی ایران است که می‏خواهد آن را منتقل کند یا این که نقش و میزان حضور نسل جوان است که خود به خود در کارهای شما انعکاس پیدا می‏کند.

البته نسل جوان ما، چه برخی از جوانانی که در خارج از ایران و چه تعداد زیادی که در ایران هستند، سرمایه‏های موسیقی ما هستند.
ما بعضی‏ وقت‏ها به خاطر مشکلاتی که هست و این جوانان کم‏تر می‏توانند به کشورهایی مانند آمریکا و کانادا سفر کنند، مجبور می‏شویم از نوازنده‏های محلی هم استفاده کنیم.
نوازنده‏های محلی هم با کیفیت‏های متفاوتی وجود دارند، اما نوازنده‏های بسیار بسیار خوبی در ایران هستند که به خاطر مشکلات سفر، خیلی وقت‏ها نمی‏توانند همراه ما باشند.
ولی آن‏چه هست، نگاه خیلی ساده‏اش این است که ما از جوانان کنار دست خودمان انرژی می‏گیریم. بالاخره سن ما بیشتر از این بچه‏ها است و وقتی آن‏ها هستند، خودبه‏خود وجودشان انرژی می‏دهد. عشق‏شان، امیدشان، حس و اشتیاقی که دارند، خیلی حس خوبی است که در گروه وجود دارد.
ضمن این که خود ما هم همین‏طور یاد گرفته‏‏ایم. از ابتدا که بچه یا جوان بودیم، کنار دست استادهای‏مان می‏نشستیم و کار ارائه می‏کردیم.
این سنتی است که در ایران وجود دارد و اگر امکانات سفر بهتر از این بود که هست، تعداد خیلی بیشتری از جوانان که خیلی‏های‏شان از نظر کیفیت کاری اصلا کم ندارند و خیلی نوازنده‏های خوبی هستند، می‏توانستند همراه ما باشند.
می‏توانم بگویم بدون نسل جوان و نیرویی که با خود همراه می‏آورند، تقریبا امکانش نیست. هرچه بیشتر آدم بتواند این جوان‏ها را تربیت کند و در کنار خود داشته باشد، در واقع به خودش و به انرژی خودش هم کمک کرده است.
همین‏طور جامعه هم نگاه می‏کند که بالاخره جوان‏ها هستند که فرهنگ‏اش را ادامه می‏دهند و آن‏ را به نسل بعدی‏شان منتقل می‏کنند.

اشاره‏ای هم به زنان و دختران جوان موزیسین داشته باشیم؛ روند پیشرفت و مشارکت آنان در جریان موسیقی ایرانی‏ای که شما دارید کار می‏کنید، چگونه است؟
بعد از انقلاب می‏توان گفت به خاطر سخت‏تر شدن شرایط و بیشتر شدن مشکلات موسیقی، تعداد کسانی که طالب موسیقی بودند، بیشتر شد. هرچیزی به طور غیرطبیعی جلوی آن گرفته شود، بیشتر مشتاق پیدا می‏کند.
تعداد زنانی که امروز در موسیقی ایران کار می‏کنند، چه در سطح هنرجو و چه در سطح حرفه‏ای، نسبت به گذشته خیلی بیشتر است.
در ایران یک‏ سری محدودیت‏ها به خصوص برای خواننده‏ی زن وجود دارد. ولی حتی در رشته‏ای که ارائه‏ی کار در ایران تقریباً غیرممکن است، تعداد خوانندگان زنی که در این سال‏ها تربیت شده‏اند، خیلی بیشتر از گذشته است.
حالا ممکن است گفته شود که «خُب کو؟!ِ» هرچند آن‏ها کارشان را نمی‏توانند ارائه کنند، ولی من حداقل به عنوان کسی که تدریس می‏کنم، این را می‏بینم.
در سطح نوازندگی در میان زنان، سطح بسیار بالا است و خوشبختانه تعدادی از آنان الان در آمریکا و کشورهای مختلف دیگر چه در زمینه‏ی نوازندگی و چه در زمینه‏ی پژوهش موسیقی در دانشگاه‏های مختلف دنیا تحصیل می‏کنند.
اگر روزی موسیقی با شایستگی تمام در ایران جایگاه خود را داشته باشد و این‏قدر نابسامانی نداشته باشد، ما الان سرمایه‏ی خوبی در میان جوانان داریم. در میان زنان هم که تقریباً می‏توان گفت بی‏نظیر است.
همان‏طور که برای نمونه تعداد کارگردانان زنی که در ایران هستند را حتی در کشورهای اروپایی نمی‏توان دید. یعنی خیلی باید زن‏های ایران را ستایش کرد.

محمد تاج‌دولتی / رادیو زمانه




| تصنیف مرا عاشق، بیاد پرویز مشکاتیان 1 - 2 |
| هــمــنــوازی حســیــن علیــزاده و کیـهان کلهر |
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

سعدي به روايت استاد شجريان/ استاد شجريان به روايت خودش

کلام آهنگین سعدی در گلستان، در تاریخ ادبیات فارسی جاودان است. ما می‌توانیم موسیقی و آواز را بیش‌تر در غزلیات سعدی جست‌وجو کنیم و موسیقی‌دانان این قوت روح را تا حدودی برای مخاطبان فراهم کرده‌اند. استاد محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران، علاقه‌ی فراوانی به حافظ و سعدی دارد و آثارش گواه این است. به مناسبت روز بزرگداشت سعدی، شهرکتاب نشستی را درباره‌ی موسیقی و غزلیات سعدی با حضور محمدرضا شجریان، ضیاء موحد، حسین‌ معصومی‌همدانی، محمدجواد غلامرضا کاشی، محسن گودرزی و علی‌اصغر محمدخانی برگزار کرد است که گزارش کامل آن در برابر نگاه شماست.

پیش از تاج اصفهانی و بنان، خوانندگان دیگری بودند اما تعداد برنامه‌هایی که از آن‌ها هست، بسیار کم است و ما اطلاع نداریم که در محافل و جلسات خصوصی سعدی می‌خواندند یا کس دیگر. اما زیاد از اشعار سعدی نمی‌خواندند و در نهایت هم به خاطر محدودیت سه دقیقه‌ای زمان صفحه، دو بیت بیشتر نمی‌توانستند بخوانند. با این حال تاج اصفهانی ارادت خاصی به سعدی داشت و خیلی سعدی می‌خواند. آثارش هم هست. بنان، فاخته‌ای، محمودی‌خوانساری، شهیدی و گلپایگانی هم گاهی از سعدی خواندند. اما متاخرینی که هم‌زمان با من یا جلوتر از من بودند کمتر به حافظ و سعدی می‌پرداختند ولی باز هم از آن‌ها خواندند و بیشتر دنبال غزل‌هایی بودند که مردم کمتر شنیده‌اند. ولی من با سعدی و حافظ زندگی کردم و در کنار آن‌ها، عطار و مولانا. من روی این چهار نفر بیش‌تر کار کردم: اول حافظ، بعد سعدی، بعد هم مقداری عطار و مولانا و از دیگران هم گه‌گاهی خوانده‌ام.

به هر حال سعدی روان‌ترین غزل را سروده و زبانش به روانی نثر است. این قدر اشعارش زیبا و خواندن آن راحت است که همه کس متوجه می‌شوند. خیلی خواننده مشکل ندارد که مثل شعر حافظ چه کند و موسیقی کلام را چگونه انتخاب کند تا بتواند عمق شعر را بیان کند. سعدی شعرش ملموس‌تر است و هر کسی با هر سوادی شعر سعدی را خیلی خوب می‌فهمد و برای خواننده هم خیلی راحت‌تر است که آن‌ را ارائه کند. منتها چه شعر سعدی باشد، چه حافظ و چه عطار، خواننده در وهله‌ی اول باید معنا را خوب متوجه شود و موسیقی بیان معنا را خوب بشناسد تا بتواند سیلاب‌ها را و تاکیدهایی که بر سیلاب‌ها می‌گذارد به گونه‌ای انتخاب کند که کلمات معنای‌شان را به بهترین شکل به شنونده منتقل کنند. والا اگر جای یک سیلاب را در بیان شعر عوض کند کاملا معنا و مفهوم شعر عوض می‌شود. وقتی کسی شعر را بشناسد و بتواند موسیقی شعر را بیان کند تا مفاهیم معنوی شعر به شنونده منتقل شود، چه سعدی، چه حافظ، چه مولانا و ... خواندن‌شان ساده است. تجربه‌ی من به این گونه است که هر شاعری، موسیقی شعرش را خودش از اول روی شعرش گذاشته است و ما باید آن را کشف کنیم. وقتی کشف کردیم خیلی خوب می‌توانیم آن را بیان کنیم. شعر سعدی برای آوازه‌خوانی که توانایی خواندن داشته باشد ،خیلی روان و بهترین نوع غزل است. اما مولانا و به ویژه حافظ را هر آوازه‌خوانی نمی‌تواند بخواند.

مردم در هیچ زمانه‌ای در یک چارچوب نمی‌مانند و دائما در حال تحول‌اند. از سنت‌ها عبور می‌کنند و به سراغ سنت بعدی می‌روند. نسل بعد باز سنت‌های قبل را می‌شکند و به سمت سنت‌های خود می‌رود. ولی نقش رادیو و تلویزیون در این مورد خیلی مهم است. چون این موسیقی خواص را مردم با رادیو می‌شنیدند. من با رادیو به موسیقی علاقه‌مند شدم. برنامه‌ی«گل‌ها» را که می‌شنیدم سخت کششم به سمت موسیقی خواص بود. من در یک خانواده‌ی خیلی معمولی زندگی‌ می‌کردم و با کسانی زندگی می‌کردم و دوست بودم که هیچ کدام جزو خواص نبودند. آن موقع که تازه نوجوان بودیم و شانزده و هفده ساله بودم، آقای گلپایگانی خیلی نقش داشت در این‌که جوان‌ها و نوجوان‌ها به آواز توجه کنند. جوان‌ها خیلی با کمک ایشان آواز خواندند و این نقش را نمی‌شود فراموش کرد. زمان گذشت و این نسل با آواز جلو آمد. بعد پشت سر آن‌ها ما آمدیم و این موضوع را دنبال کردیم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

براي سالگرد شاملو...

همیشه در سخنرانی های بهمن رجبی، نقل قولها و اشعار احمد شاملو را میشنویم... رجبی بعد از مدتها سکوت در برنامه ای که برای بزرگداشت مقام شاعر معاصر احمد شاملو برگزار شده بود به نوازندگی و سخنرانی پرداخت. بهمن رجبی از دوستان قدیمی احمد شاملو بود و در زندگی و منش او هم میشود رد خط فکری احمد شاملو را دید.

رجبی با اینکه نوازنده ساز کوبه ای است، نزدیکترین دوست موسیقیدان شاملو بود. در واقع افکار مترقی رجبی او را در جایگاهی فراتر از دیگر نوازندگان تاریخ تنبک نوازی و سازهای کوبه ای قرار داده، او نه تنها یک روشنفکر در مسائل اجتماعی محسوب میشود، افکار او تاثیر عمیقی هم در موسیقی و هنرش داشته است.
بهمن رجبی در ماه های اخیر به فعالیت خود افزوده و در کنسرتی به همراهی گروه صنم، جسورانه نیمی از کنسرت را به اجرای قطعات نفس گیر خود پرداخت که این توانایی او در این سن، تحسین برانگیز است.
در سالگرد شاملو این شعر شاملو را تقدیم به بهمن رجبی و دوستداران این دو دوست میکنیم:


http://tahrirblog.persiangig.com/Rajabi/shamloo1.jpg

برای شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ است،

شما که تابانده‌اید در یأسِ آسمان‌ها
امیدِ ستارگان را

شما که به وجود آورده‌اید سالیان را
قرون را

و مردانی زاده‌اید که نوشته‌اند بر چوبه‌ی دارها
یادگارها
و تاریخِ بزرگِ آینده را با امید
در بطنِ کوچکِ خود پرورده‌اید

و شما که پرورده‌اید فتح را
در زهدانِ شکست،

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ‌ست!

شما که برقِ ستاره‌ی عشقید
در ظلمتِ بی‌حرارتِ قلب‌ها
شما که سوزانده‌اید جرقه‌ی بوسه را
بر خاکسترِ تشنه‌ی لب‌ها
و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را در شکنجه‌ها
و در تعب‌ها

و پاهای آبله‌گون
با کفش‌های گران
در جُستجوی عشقِ شما می‌کند عبور
بر راه‌های دور

و در اندیشه‌ی شماست
مردی که زورق‌اش را می‌راند
بر آبِ دوردست

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ است!

شما که زیبایید تا مردان
زیبایی را بستایند

و هر مرد که به راهی می‌شتابد
جادوییِ نوشخندی از شماست

و هر مرد در آزادگیِ خویش
به زنجیرِ زرینِ عشقی‌ست پای‌بست

شما که عشقِتان زندگی‌ست
شما که خشمِتان مرگ است!

شما که روحِ زندگی هستید
و زندگی بی شما اجاقی‌ست خاموش،

شما که نغمه‌یِ آغوشِ روحِتان
در گوشِ جانِ مرد فرح‌زاست،

شما که در سفرِ پُرهراسِ زندگی، مردان را
در آغوشِ خویش آرامش بخشیده‌اید
و شما را پرستیده است هر مردِ خودپرست، ــ

عشقِتان را به ما دهید
شما که عشقِتان زندگی‌ست!
و خشمِتان را به دشمنانِ ما
شما که خشمِتان مرگ است!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

محمد نوري به ديار باقي شتافت

استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.

داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.

وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.
نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را  نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.  
 
اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.
 
نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.
 
این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.

وبلاگ پيرامون موسيقي ايروني درگذشت اين استاد دلسوز را به جامعه هنري كشور تسليت مي گويد.

خدايش بيامرزد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

استاد دادبه و موسوي

استاد غلامرضا دادبه(جانسوز) فرزند بانو مریم حــاجیانی و غلامحسین حاجیانی (دادبه) ازخــــاندان کهن و تاریخی دادبه ابن مقفه درچهاردهم فروردین ماه سال1299خوشیدی درشهر اصفهان دیده به سرای خاک گشود. روزگار کودکی و جوانی در این شهر گهرپرور گذراند و همواره دردوران جـوانی به کار شناخت عـــــــرفان ایرانی و خدمت در خـانقاههای گونـــاگون این سرزمین پـرداخته است. کــــار پژوهش و شناسایی تاریخ و فرهنگ ایران را ازخانقاههای سراسر ایران آغــــازکرد و در این رشته تـــا بدانجا گام نهاد که سلسله ای درایـــران نبوده است که این بزرگــوار ، از گریبان پیر دیر با سرفرازی بدر نیامده باشد.

 

استاد غلامرضا دادبه 

 

موسیقی و آواز را نیز در سالهای جـــــوانی نزد استاد سیدرحیم اصفهانی و پس از آن نزد استاد حسین ساعت ساز (آواز و تار را)فــــراگرفت. شاگــردانی نیز تربیت کرده است. از آثار آوازی ایشان کاست برگ سبزشماره 115 و اجـــــــراههای خصوصی با اساتیدی چون کسایی، عبادی، موسوی و … رامی توان یاد کرد.

آنچه درکار پژوهش استاد دادبه ، فراترین پایگاه را در تاریخ زندگانی فروغان او پـــدید آورده اســت شناخت و چیرگی بی مانند او در تاریخ و فـــرهنگ ایران باستان بود که در بسیاری از دانشگاههای ایران به کارتدریس آن پـــــــرداخته بود. هزاران دانشجو در رهگذر زندگانی درخشان استاد ، از دانش و بینش تاریخی و فرهنگی ایشان بهره مند گشته اند.

در ازای چهل سال تدریس رایگان در دانشگاههای ایران همواره در اندیشه بـــالیده پژوهشهای ارزشمند و ژرف فرهنگی و هنری و تـــاریخی در چهره سینه به سینه بوده است به همین سبب ، ده ها دانشجوی تشنه شناخت بــــر آشیان ایــن بزرگوار به فراگیری فرهنگ و تاریخ ایران پرداختند تا بدانجا که از سحرگاه تا پاسی از شب به آموزش سپری می شد و این گنجینه بـــــزرگ سالها در گریز و بدور از نام و آواز به ایران وایرانیان سپری می گردید. چکیده دیـــدگاه استاد آبشخوری جز مردم خــدایی نداشت و در رهگذر شناخت ایــن معنی یک دم فـــروگذار نکـرد. آنچه ازدست  نوشته های این بـــزرگوار برجـــای مانده نزد فرهیختگان درگاه او و فرزندش آریـاسب دادبه نگهداری می شود تا در روزگـــاران در دسترس همه تشنگان راه شناخت آئین زندگانی و فرهنگ و تاریخی نژاد ِ ایران زمین قرارگیرد.

براستی استاد آرمانی جزاین نداشت که ایرانی ، ایران باستان را با همه شکوه و بــــزرگی اش بشناسد و با آئبن و ارزشهای والای فرهنگی خود آشنا باشد. از این رو عاشقانه  می کوشید که یکی از شناساگران این راه باشد.

از این بزرگوار دو فرزند به نامهای ویشتاسب و آریاسب پا به جهان خاک نهادند که هر دو ازگــوهر پویای پدر بهره مند گشته و هم سو و هم آوای پدر در کار شناخت و پژوهش فرهنگ و تـــاریخ و هنر ایران باستان به هنگام شدند .

استاد دادبه شاگردانی نیز تربیت کــــرده کـــه ازآنها میتوان به : محمدرضا شجریان، علیرضا افتخاری، کیخسرو پورناظری، سیمین حقی، محمدموسوی و … اشاره کرد.

استاد دادبه درسحرگاه یازدهم آمرداد سال1380خورشیدی خاک را بدرود گفت به سوی فروغانیهای هستی پرواز نمود.

راد مردانی چون اوهمواره دردل تاریخ سرزمین جاودانه زنده مانده اند. راهش پر رهرو و روحش شاد ...

 

 

 

برگ سبز شماره 115

 

با اجرای

 

استاد دادبه  و  استاد ورزنده

 

-------------------------

 

دشتستانی

 

با اجرای

 

استاد دادبه  و  استاد موسوی

 

 

 

 

به سبب علاقه و تلاشهای فراوان استاد دادبه ، در شناساندن آواز دشتی ، مناسب دیدم کمی هم در مورد آواز دشتی و حتی منطقه ی دشتی بدانیم.

 

لطفاً بخوانید :

 

 

آواز دشتی به آهنگی گویند که مناسب با حال و هوا و فضای دشت و صحرا باشد.طبیعتا",چون سکنه دشت افرادی محروم و فقیر و تهیدست بوده و هستند,این آواز بیان احساسات آنها نیز می باشد.در ضمن "دشت"نام مناطقی از ایران در قدیم بوده و هست.از جمله:-شهرکی است بین اربل و تبریز.-دهستانی است از دهستانهای سه گانه بخش سلوان در شهرستان رضائیه که موقعیت آن سردسیر و کوهستانی است.-محله ایی است مشهور در اصفهان که در قدیم قریه ای بوده و گویند اصل مولانا جامی از آنجا بوده و آنرا دردشت نیز می گویند.-دهی است از دهستان مازول بخش شهرستان نیشابور.گوشه کاشی یا کاشانی منسوب به شهرستان کاشان است.چون چوپانهای محلی در بسیاری از اوقات به این لحن می خوانده و می خوانند در بعضی روایات به چوپانی نیز معروف گشته است.در 25 کیلومتری شهرکرد منطقه ای کوهستانی وجود دارد و آب و هوای ییلاقی دارد.منطقه مذکور محصور شده در بین (هارونی,مرغ ملک,سیاگل,بابا حیدر,فارسان)می باشد.این منطقه به نام "بیدگان" معروف است و با توجه به حال و هوای نهفته در ملودی گوشه بیدگانی,این گوشه می تواند منسوب به این محل باشد.

 

 

** این مطلب از کتاب "راه و رسم منزل ها" تالیف "منصور اعظمی کیا" منتخب گشته است.

 

 

 

 

 

اشاره 1: برای خواندن اطلاعاتی جالب و مفید از دشتی ، به این مطلب مراجعه فرمایید : آواز دشتی ؛ سوز دل مردم دشتستان (دشتی ؟!)

 

اشاره 2 : از دوست عزیزی که در تهیه ی لینک آوازها کمکم نمودند ، تشکر میکنم اما بنا به درخواست خودشون ، نمیتوانم اسمشان را بیان کنم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

حرف دل

حرف دل :

 

برخی از استاتید گرانقدر بر « ردیف دوامی » تاکید فروانی دارند و بر این عقیده اند که موسیقی ایرانی در ردیف استاد دوامی خلاصه می شود و هر آنچه از موسیقی ایرانی بخواهیم در آن می توان یافت.

 

بنده اما  ، با شناخت بسیار اندکی ( که با خوشه چینی  از نواهای زندگی بخش و جاودانه ی ایران زمین و لطف و مرحمت  استاد گرانقدرم ) از موسیقی ایرانی بدست آورده ام ، عقیده دارم که موسیقی ایرانی چیزی فراتر از آن است که در ردیف جناب استاد دوامی خلاصه شود.

 

ردیفی که در طی حداکثر 2 سال می توان آنرا فراگرفت و بر گوشه هایش تسلط کافی یافت ، مسلّما تمام داشته های موسیقی متعالی ایرانی نمی باشد.

 

موسیقی ایرانی با مقامات و گوشه های ناشناخته و زیبایش ، بسیار دل انگیز تر و روح بخش تر از اینی خواهد شد که  در ردیف های آوازی موجود می شنویم . همین امر هم سبب شده است که بزرگان موسیقی ما ، بدنبال فراگیری برخی گوشه ها و مقامات ناشناخته ، رنج سفر به دور ترین نقاط  را بر خود هموار ساخته و در سدد آموختن برخی از همین گوشه ها و مقامات ناشناخته ( ویا کمتر شناخته شده ) برآیند.

 

متاسفانه در این ردیف و سایر ردیف های آوازی قابل دسترس و موجود در بازار ، به این امر مهم پرداخته نشده  و تنها به  معرفی گوشه های معمول بسنده گشته است . بنابراین به قسمت زیادی از زیبایی های موجود در موسیقی ایرانی توجه و بدان اشاره نشده  است.

 

با تمام این تفاسیر ، همّت و تلاش جناب استاد دوامی ، در جهت ثبت و ضبط همین مقدار گوشه هم  بسیار ستودنی و قابل ستایش است . چرا که  کمک  شایانی به آموزش آواز ایرانی نموده است  و  شکیل ترین و معتبر ترین ردیف آوازی موجود ( به عقیده ی بسیاری از اساتید و اهالی فن ) می باشد .

 

باشد که اساتید گرانقدری که تک تک ما به وجودشان افتخار می کنیم ، به خود بیایند و اطلاعات بسیار خوبی را که طی سالیان دراز ، با رنج و مرارت فراوان بدست آورده اند ؛ به شکلی مناسب ، در اختیار خیل عظیم علاقه مندان و مشتاقان و هنرجویان هنر موسیقی قرار دهند. شاید بدین صورت ، آواز ما از این رخوتی که بدان دچار گشته ، بدر آید و در زیبایی و حسن در دنیا بی نظیر گردد ... چیزی که دور از دسترس نیست .

 

به یاد داشته باشم که جایگاه موسیقی ایرانی ، بسیار فراتر از اینهاست ...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط وحيد   | 

استاد دوامی

عبدالله دوامی ، در سال 1270 ، در یکی از روستاهای تفرش به دنیا آمد. نزد علی خان نایب السلطنه ، معروف به « حنجره دریده » آواز را فرا گرفت و از میرزا حسین قلی ، درویش خان ، میرزا عبدالله ، حسين خان اسماعيل زاده و ملک الذاکرین نکته آموخت .

 

دوامي آواز تدريس مي كرد و تصانيف بسياري از موسيقي كلاسيك ايرانی مي دانست. در سال ١۳۳٤ براي فعاليت وارد راديو و تلويزيون شد و يكي از اعضاي  كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايراني بود. از شاگردان او محمود كريمي، فرامرز پايور، حسين عليزاده، محمد رضا لطفي، محمد رضا شجريان، داريوش طلايي، فاطمه واعظي (پريسا)، فاخره صبا، پرويز مشكاتيان، مجيد كياني، محمد حيدري و بودند.

استاد دوامی - استاد کریمی

از وی صفحاتی با تار درویش باقی مانده است. وي براي ضبط صفحه به همراه درويش خان به تفليس سفر كرده بود. مهم تر از همه آنکه وی ردیفی به نام  «ردیف دوامی» ، در سالهای آخر عمر خود ضبط کرده که جزو یکی از ردیف های آوازی موجود و مورد استفاده ی اهالی موسیقی است .

 

سرانجام استاد عبدالله دوامی ، در 20 اردیبهشت 1359 ، پس از چندین دهه فعالیت هنری در عمر پربارشان ، دیار خاک را به شوق دیار باقی بدرود گفتند.

 

روحش شاد و یادش گرامی باد ...

 

 

آواز بیات ترک ؛ منتخب از ردیف استاد دوامی

نام گوشه

حجم (کیلو بایت)

لینک دانلود

درآمد (۱)

۳۸۶

دانلود کنید

درآمد (۲)

۱۲۲۸

دانلود کنید

جامه دران

 ۷۶۸

دانلود کنید

دوگاه

۵۴۰

دانلود کنید

شهابی

۳۳۲

دانلود کنید

روح الارواح

۶۷۶

دانلود کنید

قطار

۱۷۲

دانلود کنید

اوج

۶۲۴

دانلود کنید

مثنوی

۱۰۳۴

دانلود کنید

 

تعدادی از تصنیف های قدیمی ، ضبط شده بر روی صفحه

تصنیف {۱} - افشاری

۲۰۶۸

دانلود کنید

تصنیف {۲} - افشاری

۲۳۷۵

دانلود کنید

تصنیف {۳} - بیات اصفهان

۱۹۳۵

دانلود کنید

تصنیف {۴} - چهارگاه

۲۰۸۹

دانلود کنید

 

 

 در ذیل ، لینکهایی قرار داده ام که مربوط به آموزش آواز اصفهان توسط استاد برومند به استاد محمد رضا شجریان می باشد.

 دانلود کنید و بشنوید.

 

**  آواز اصفهان (1)  **

 

**  آواز اصفهان (2)  **

 

 

آهنگ بيات اصفهان

شعر:

جانا بر آتش تو نشستيم و دود عشق برآمد

تو ساعتي ننشستي كه آتشي بنشاني

درآمد اول دوم بيات اصفهان

 

شعر:

تو را كه ديده به خواب خمار باز نباشد

رياضت من شب تا سحر نخفت را چه داني

بيات راجع (يا بيات راجه)

تحرير

 

شعر:

به پاي خويش درآيند عاشقان به كمندت

كه هر كه را تو بگيري ز خويشتن برهاني

گوشه ي عشاق وفرود به دشتي

 

شعر:

من اي صبا ره رفتن به كوي دوست ندانم

تحرير بالارونده و اوج

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط وحيد   |